روحم میشه مثل نقاشی جیغ ادوارد مونک.
همه کارا قاطی پاتی میشه.
باید زنگمیزدم برای خانم نظافت وقت می گرفتم، رمز دوم کارتمو میگرفتم، قسط های بانک ملت رو میدادم، زنگ میزدم دفترخونه برای سند.
نامه واحد حمل و نقل و صورتجلسه ساختمان و نامه مدیرعامل و پاداش بچه ها و قرارداد روابط عمومی رو نهایی میکردم.
شبیه جیغم یه جیغ بی نظم که یا باید خودشو جمع و جور کنه و فریاد قاطع بشه یا تبدیل به آرامش بشه
برچسب:
نویسنده: پرهام صالحی